گه گيجه ذاتی که دارم (کلا مشنگم) اين بشر هم يه ملاقه گرفته هی مغز منو هم ميزنه...هی ميزنه. نميتونم ديگه.

اون يه ذره احساس سالم و نرمال بودنم هم خشک شد...پوسيد. حالا من يه مترسکم. يه مترسک مشنگ!

از حس ناتوانيم هم بگم؟ اين که وسط خونه با شونه های خم عر زدم... عر زدم تا شايد بشنوه. همه چيز دست تو. نکنه نشستی از تماشا کردن لذت ميبری ها؟ انگار سرياله. فقط خودت نويسنده بودی... شايد دقيقا واسه همينه حال ميکنی.

حالا من مترسک رو بستن به يه علامت تعجب، با يه علامت سئوال هم هی کتکم ميزنن. حتی ديگه نای عر زدن هم ندارم!

 

   + زینا - ٧:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٠/٢٦

 

کاش ميتوانستم مرهمی باشم بر زخمی ديرينه... ناتوانم... ببخش مرا.  

   + زینا - ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٠/۱٥

 

آی لجم گرفت آی کونم سوخت.

 گفته بودم قراره شب سال نو برم سيدنی... نميتونستم مرخصی بگيرم واسه همين قرار بود جمعه صبح مستقيم از سر کار برم فرودگاه. شنبه هم اونجا باشم و يکشنبه عصربرگردم که شب سر کار باشم. الان برنامه هفته بعد رو بهم دادن. دوشنبه صبح که کارم تموم ميشه تعطيلم تا چهارشنبه عصر. اگه اون يه روز هم تعطيل بودم به جای اينکه ۳ روز سيدنی باشم ۶ روز ميموندم.

آی کونم ميسوزه

   + زینا - ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٠/۸

 

جالبه... يه حسی هست که وقتی دچارش ميشی همش  ميشی! انگار يه عينک صورتی زدی چشت و همه چيزو از پشت گل رز ميبينی. به آينده اميدوار ميشی. کلی برنامه ريزی ميکنی. با همه مهربونی. تو دنيای خودت غرق ميشی و حال ميکنی. اصلا منظورم کشيدن سيگاری و weed و هر چيز ديگه ای نيست. ولی يه چيزی تو همون مايه ها... انگار صبح که از خواب پا ميشی ۱۰۰ نخ زدی!

نميدونم اسم اين حس چيه و يا اينکه کس ديگه ای هم تجربه کرده يا نه. ولی عجب حس توپيه .

   + زینا - ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٠/٥

 

Wishing you all a merry christmas and a very happy new year. May the coming year be filled with all the joy life ahs to offer.

 

   + زینا - ۸:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٠/٤