این چند وقته سرم خیلی شلوغ بود... باید کار پیدا میکردم... خونه پیدا میکردم... همخونه ای بیدا میکردم... دانشگاه دوباره شروع شد... مامانم میخواست این هفته برم مالزی اونجا ببینمش (کار داشت اونجا) و یکی از دوستام میخواست آخر هفته از یه شهر دیگه بیاد اینجا پیشم بمونه!!! خلاصه خر تو خر. همه چیز درست شده و الان تو خونه جدیدم هستم...چند جا مصاحبه رفتم و منتظر جوابم و دیگه لازم نیست برم مالزی. ولی از بس بهم فشار فیزیکی روحی روانی اومده مریض شدم. خلاصه اگه نبودم شرمنده .

 

   + زینا - ٤:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/۱۳