از چند روز پیش یه فستیوالی شروع شده تو ایالت Queensland به اسم Queensland music Festivel 2007. تو خیلی از شهرهای ایالت برنامه دارن و خیلی آهنگ سازهای خارجی اومدن و یکی از کارهای جالب هم اینه که هر جا ممکن بوده سعی کردن موسیقی خارجی و یا مدرن رو با موسیقی اصیل استرالیایی تلفیق کنن و انصافا این تلفیق همیشه چیز خوبی از آب در میاد.

داشتم بروشور تبلیغاتی این فستیوال رو که از دم در کتاب خونه شهر برداشته بودم میخوندم و ورق میزدم که دیدم یکی از برنامه ها یه تاتر اوپرا هست و منهم جو فرهنگی هنری برم داشت و به آیدین گفتم پایه ای و اونهم که همیشه پایه گفت حتما... گفتم آیدین دو جور بلیط هست ارزون و گرون که گرون تره نزدیک تره و اونهم گفت نه باید تاتر رو از نزدیک دید و گرون تره رو بخریم. ما هم نفری ۷۵ دلار دادیم و بلیط رزرو کردیم و بیصبرانه نشستیم تا جمعه شب بشه و بریم.

من تو ایران چند بار تاتر رفته بودم ولی اینجا به جز چهار پنج تا تاترهای موزیکال که تو کازینو برگزار میشن یا تاتر آماتور نشده بود بازی زیادی ببینم. اوپرا هم که به جز از تو تلویزیون هیچوقت زنده ندیده بودم ولی خوب از اونهایی که دیده بودم خیلی خوشم اومده بود و خیلی وقته هم شده که بشینم اوپرا گوش بدم. خلاصه لباس خوبامون رو پوشیدیم و رفتیم و از بد شانسی ۲ دقیقه دیر رسیدیم و گفتن از بیرون رو مونیتور یه چند دقیقه نگاه کنین تا ببریمتون تو. بعد هم که رفتیم گفتن حالا این ردیف آخر بشینین تا آنتراک برین جای خودتون که ردیف ۸ بود.

بگذریم. من نه منتقد تاترم نه چیزی بارم میشه ولی این برنامه هیچ تاثیری روی من نذاشت. نه از صحنه اش خوشم اومد نه از صدا نه از بازی بازیگرها. تمام مدت دو نفر سیاه پوش لای بازیگرها داشتن چیز میز جا به جا میکردن و صحنه رو درست میکردن. به نظرم کیفیت کارهایی که تو ایران دیده بودم از همه نظر هزار برابر بهتر از این بود. یه جاش بازیگر اصلی مرد زبون بازیگر اصلی زن رو از حلقومش در میاره و صحنه قرار بود خیلی دردناک باشه و بغل دستیم زد زیر خنده!!!

خلاصه که اسم تاتر The Love of the Nightingale بود اگه کس دیگه ای رفته و نظرش با نظر من متفاوته لطفا بهم بگه.

حالا قراره یه سمفونی برگزار بشه با همخونی گروه کر بچه های آفریقایی که اونهم میخوایم بریم ببینیم چی میشه. یه روز دیگه هم چند تا از این Big Band ها برنامه دارن که اونهم سعی میکنم برم.

   + زینا - ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢٤

 

شومینه... دو تا مبل... یه بطری Vodka دو بطری شراب شیراز و موزیک اوه اوه و عدسی و چهار تا آدم داغون...

دیدین وقتایی که آدم اصلا حال و حوصله جینگولک بازی نداره به زور خودشو میکشونه تو جمع یهو به خودش میاد میبینه الکی الکی چقدر خوش گذشت...

صبح بیدار شدم دیدم دم شومینه خوابم برده بدون پتو و هیچی و شومینه هم خاموش و منهم میلرزم و بقیه هم هر کس یه گوشه افتاده ... 

اشباعم از خوشی و سردرد و کم خوابی... 

   + زینا - ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢۱

 

Essentially, we are all weak, but that's ok...

It's in that weakness that we find the strength to live...

   + زینا - ٦:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٤/۱۸

 

معلومه درسام تموم شده ها... حتی دیگه آپدیت نمیکنم ...

   + زینا - ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٧

 

بعد از ظهر شنبه...

شمع وانیلی میسوزه و صدای بارون لای صدای نفسامون گم میشه...

بیرون سرده و من تو بغل تو داغ داغ...

سکوت رو دوست دارم...

   + زینا - ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢