میگه تو همش به خودت میگی نمیخوام مثل اون آدمایی باشم که تو یه جعبه گیر کردن و اینقدر ازشون فرار کردی که خودتو کردی تو یه جعبه... دیدم راست میگه!!!

   + زینا - ٥:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٤

 

چند ماه پیش با آیدین و یکی از دوستامون پویا رفتیم یه دوره ١٠روزه ویپاسانا.

تو وبسایتشون در مورد ویپاسانا نوشتن " ویپاسانا که به معنی دیدن چیزها همان گونه که هستند می باشد، یکی از قدیمیترین تکنیکهای مراقبه در هند است. این تکنیک بیش از 2500 سال قبل، به عنوان یک مداوای جهان شمول، برای بیماری جهان شمول، آموزش داده می شد، که هنر زندگی کردن است" ولی ساده تریت تعریفی که من میتونم بگم اینه که ویپاسانا یه متد مدیتیشن که توش یاد میگیری چه جوری تعادل ذهنتو برقرار و حفظ کنی. تو این پروسه خیلی چیزای دیگه هم یاد میگیری و کلا دیدت نسبت به خودت و زندگی و اطرافیانت باز تر میشه. پویا تو ایران این دوره رو رفته بود و یه پیش زمینه ای داشت ولی من و آیدین هیچی در موردش نمیدونستیم و چون شنیده بودیم خیلی خفنه رفتیم.

تو اون ده روز یکی از مقرراتی که باید رعایت کنی سکوت کامل یا سکوت شریفه است که یعنی سکوت بدن کلام و ذهن. به نظر ١٠ روز حرف نزدن خیلی سخته ولی رعایت سکوت آسونترین کاری بود که کردیم. از روز اول هم خانمها رو از آقایون جدا میکنن و به هر کی یه اتاق میدن و سکوت و سر به زیری شروع میشه. تو اتاقی که من بودم دو تا خانم دیگه هم بودن ولی تا روز آخر نه قیافه هاشونو دیدم نه یک کلمه با هم حرف زدیم. همه رو از رو کفشاشون میشناختم.

حالا سکوت با غریبه ها سخت نیست... هر شب ساعت ٧ تا ٩ باید به حرفهای استادمون گوش میدادیم ولی چون ما ایرانی بودیم اصرار داشتن به ترجمه فارسی گوش بدیم و ما سه تا رو میکردن تو یه اتاق کوچولوی نیمه تاریک و پویا مینشست بین من و آیدین که یه وقت با هم حرف نزنیم!!! من هر روزمو با امید اون دو ساعت شب میکردم چون با این که حرف نمیزدیم کلی از هم انرژی میگرفتیم... شب آخر که اجازه داشتیم حرف بزنیم تو اتاقه ملق میزدیم. احترام و حیا و اینا کدومه...

حالا از همه اینها بگذریم اونجا یه متد مدیتیشن بهمون یاد دادن که برای من شخصا خیلی خوب بوده و همیشه به همه تاکید میکنم اگه وقتشو دارن حتما برن. مثلا من قبل از اینکه این دوره رو بشینم هر وقت یوگا میکردم سر حرکات تعادلی مشکل داشتم. هر کاری میکردم نمیشد. یا پام میلرزید یا دستم صاف نمیشد چه میدونم یه چیزی لنگ بود همیشه... دو روز بعد از اینکه از ویپاسانا برگشتیم رفتم یوگا و چه تعادلی داشتم. هم حرکات رو راحت و موزون انجام دادم و هم همه جام راحت تر کش میومد در حالی که تو دوره روزی ١٢-١٣ ساعت چهار زانو نشسته بودیم و هیچ حرکت بدنی نداشتیمد و تمام این تعادل بدنیم به خاطر تعادل ذهنیم بود. و مزایای فکریش بماند.

الان دارم سعی میکنم مامان و بابام و ثریا و میلول رو هم بفرستم که حالشو ببرن. شنیدم مرکز ایران به خاطر این شلوغی ها بسته است. بابام هفته دیگه داره میاد پیشمون بعد ۴ سال میبینمش و میخواستم بفرستمش بره ولی تو اون سه هفته ای که اینجاست دوره ای برگذار نمیشه :( حالا امیدوارم دوره های ایران دوباره راه بیفتن که خیلی های دیگه هم بتونن استفاده کنن.

   + زینا - ٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢۱

 

- Cravings.... I hate cravings...

- Did they make you lose the game?

- What game?

- Weren't you playing a game?

- Uhum :(

   + زینا - ٢:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٤